شمارهٔ ۲۳ - راز دل
ر رهی معیری
0
Altın Yaprak
راز دل نهفته بودم
با کسی نگفته بودم
ماه من کجا شنیدی
قصه اشک و آه من
مگر آن که خواندی امشب
عشق خود از نگاه من
راز دل نهفته بودم
با کسی نگفته بودم
آتشین نگاه تو زند به دل شراره ها
سوزم از شرار غم چو آتشین ستاره ها
بیا که چون می چاره سازی
ماه و مهری عشق و نازی
پنهان کنماما دلت گشته آگه از ماجرای من
لب بسته ام اما بخوان شکوه های من از نوای من
خاموش و روشن بود پیش عالمی ماجرای من
ولی پیدا بود از نوای من من شکوه های من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş