سیه مست
ر رهی معیری
0
Altın Yaprak
وای از این افسردگان فریاد اهل درد کو
ناله مستانه دل های غم پرورد کو
ماه مهرآیین که می زد باده با رندان کجاست
باد مشکین دم که بوی عشق می آورد کو
در بیابان جنون سرگشته ام چون گردباد
همرهی باید مرا مجنون صحراگرد کو
بعد مرگم می کشان گویند در میخانه ها
آن سیه مستی که خم ها را تهی می کرد کو
پیش امواج حوادث پایداری سهل نیست
مرد باید تا نیندیشد ز طوفان مرد کو
دردمندان را دلی چون شمع می باید رهی
گر نه ای بی درد اشک گرم و آه سرد کو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş