غزل شمارهٔ ۶۴
ر رضیالدین آرتیمانی
0
Altın Yaprak
دست شوقی با گریبان آشنا می خواستیم
جامه جان در غم عشقی فنا می خواستیم
دیده گریان سینه سوزان دل تپان جان مضطرب
شکر لله یافتیم آنچ از خدا می خواستیم
خود عیان بود آنچه می جستیم او را در نهان
پیش ما بود آنچه او را از خدا می خواستیم
تا شود بی ظرفی این ناحریفان آشکار
جرعه ای زان باده مردآزما می خواستیم
معتکف بوده است در جان آنکه جان جویاش بود
هم نشین بودست با ما آنکه ما می خواستیم
غیرت اغیار در گوش رضی شد پای بند
ورنه ما آمادگی را از خدا می خواستیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş