شمارهٔ ۱۳۴
س سعیدا
0
Altın Yaprak
هر گوهر سخن که به ساحل رسیده است
از چشمه سار آبله دل رسیده است
آن کاو به یاد کوی تو از خود بریده است
ناکرده قطع راه به منزل رسیده است
از شوق روی یار ز راه نیاز و عجز
خوشحال آن که او به در دل رسیده است
سروی به غیر قامت دلجوی یار من
هرگز کسی ندیده به حاصل رسیده است
ما را همین بس است سعیدا که صایبا
گفتا وجود فقر تو کامل رسیده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş