شمارهٔ ۵۵
س سعیدا
0
Altın Yaprak
تا کجا رفتار دلجوی تو را دیده است آب
کز هوای جلوه ات بر خویش گردیده است آب
می کند هر لحظه پیراهن قبا چرخ کبود
این قدر بیهوده بر گرداب پیچیده است آب
ز دو جانب بسته دامن را به زنجیر کمر
از شتاب عمر بس دلسرد گردیده است آب
دایما در بحث کج با بحر میدان می کشد
راستی را از زبان موج نشنیده است آب
جلوه مستانه دریا را سعیدا شد نصیب
در پی آن نازنین از بسکه گردیده است آب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş