شمارهٔ ۱۷۵
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
جدا از طره اش حال دلم دانی چسان باشد
همان حال دل مرغی که دور از آشیان باشد
درون دل از آن رخسار روشن گشت این معنی
که در هر ذرهی خورشید تابانی نهان باشد
کشید از مسجدم بیرون صنم نام صمدرویی
که طاق ابروی او قبله کروبیان باشد
به رنگ زرد من چون غنچه گل خندد و گوید
مرنج از من که این خاصیت از آن زعفران باشد
شنیدی مرد در زیر زبان خود بود پنهان
کمال مرد را یعنی کلامش ترجمان باشد
جهان با خویش هم در صورت و معنی دو رنگ آمد
گلش خار و سرورش غصه و سودش زیان باشد
تو پنداری بکام هیچکس گردون نمیگردد
که من یک تن ندیدم ز اختر خود کامران باشد
صغیر اندر میان خلق عالم هرچه میگردم
نمی بینم دلی کز بحر اندوه بر کران باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş