شمارهٔ ۲۷۴
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
از آب دیده تا ندهی شستشوی خویش
پاکان نمی دهند تو را ره بکوی خویش
در آرزوی گنج عبث جستجو کنی
ای بیخبر چرا نکنی جستجوی خویش
عمر ابد ز چشمه حیوان مجو مریز
بر خاک بهر آب بقا آبروی خویش
یک ساغرم خراب ابد ساخت از چه خم
این باده کرده پیرمغان در سبوی خویش
بود آنکه آرزوی جهانگیریش بدل
بنگر چگونه برد بگور آرزوی خویش
بیرون ز حد حوصله مگشای پنجه را
یعنی بگیر لقمه بقدر گلوی خویش
چون خار چند مایه آزار مردمی
گلباش و شاد کن دلی از رنگ و بوی خویش
از شش جهت گنه بتو گر بسته ره صغیر
از توبه باز کن در رحمت بروی خویش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş