شمارهٔ ۲۷۴
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
خواهد که خامه راهی در منزلی رساند
بر مرکب مرکب بنشست تا براند
برخاست همچو ابری بی واسطه ز واسط
وز بحر هند گوهر بر روم می فشاند
از سوز سینه دودی چون شمع بر سر آید
پوشیده آتش دل در پی نمی تواند
گلگون و شست مانده دور از وصال شیرین
شبدیز آب دیده هر سو همی دواند
با کاغذ دو رویه در عین بی زبانی
حرف عیان ما را هر دم عیان بخواند
نون والقلم محقق در حق اوست منزل
از مشک حکم ریحان تعلیق نسخ خواند
در روم خط مشکین بر مهر می نویسد
از شام عقد پروین بر ماه می نشاند
هرگه که تیر تازد در فارسی و تازی
با تازیان دواند وز فارسان نماند
در بحر شعر ناصر بهر مداد و خامه
در وجه سیم کاغذ درها همی چکاند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş