شمارهٔ ۱۸۲
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
از دست تست باده به کامم چنان لذیذ
خون منت به کام بود آنچنان لذیذ
چون زاهد از کفش نستانم قدح که نیست
غم ناگوار و باده زدست بتان لذیذ
دشنام اگر دهد عوض بوسه گوبده
کان هم بود چو بوسه ی او ز آن دهان لذیذ
گر پیرم ار جوان نکنم ترک می که هست
در کام پیر خوش به مذاق جوان لذیذ
تا چند کام جان من از زهر هجر تلخ
ای شربت وصال تو در کام جان لذیذ
چون زهر زخم تیغ بود ناگوار لیک
هم این زدست تست گوارا هم آن لذیذ
از بس چشید لذت هجران مذاق من
شد در مذاق زهر غم آسمان لذیذ
باشد لذیذ خون سحابت چنان به کام
کز جام زر به کام تو خون رزان لذیذ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş