شمارهٔ ۲۴۴
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
کجا اندیشه از چشم بد ایام می کردم
در ایامی که در میخانه می در جام می کردم
کنون نه وصل صیاد و نه امید گرفتاری
به این روزم نشاند آن شکوه ها کز دام می کردم
به ظاهر از سر کوی تو می رفتم به شوق اما
نگاه حسرتی سوی قفا هر گام می کردم
کنون دانم که هر عشقی که با غیر تو ورزیدم
هوس بوده است و من بیهوده عشقش نام می کردم
تو را کس هم نشین با من نمی دانست در کویت
به این نسبت سگ کوی تو را بدنام می کردم
نبود انجام کار من چنین در عاشقی گر من
در آغاز غمش اندیشه از انجام می کردم
نمی کردم سحاب این شکوه ها ز انجام هجرانش
اگر در وصل شامی صبح و صبحی شام می کردم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş