شمارهٔ ۳۰۵
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی
چو خال عارض خود روز من سیاه کنی
فغان که داد دل خود نخواهد از تو کسی
گهی که گوش به فریاد دادخواه کنی
به همرهی رقیب از بر تو میگذرم
به این وسیله مگر سوی من نگاه کنی
به اشتباه من از غیر اگر بتابی رخ
چه می شود که مرا با وی اشتباه کنی
گناه اگر نبود دوستی چه گونه به حشر
نظر به روی شهیدان بی گناه کنی
فغان که صبح ندارد شب فراق ای دل
که چاره ی غمش ازآه صبگاه کنی
جدا از آن مه بی مهر کی رواست سحاب
که سوی مهر نظر یا به روی ماه کنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş