شمارهٔ ۳۰۵
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
هر دل که دید زلف تو آورد در کمند
دیدیم هندوان دلاور چنین کم اند
در دست اگر چو سرو ندارم به غیر باد
دارم هوای قامتش از همت بلند
پیش تو دید باد که گل غنچه می کند
زد بر دهان غنچه که بر خویشتن مخند
عیسای روح بخش لبت را چه کم شود
گر پرسشی کند ز ضعیفان مستمند
خوبان که بر دهان قدح می نهند لب
ممزوج می کنند می لعل را به قند
ای عمر رفته محنت ایام تا به کی
ای بخت خفته دیده بیدار تا به چند
ناصر زبان ببند که فریاد بلبلان
باد هواست چون نبود گوش گل به پند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş