شمارهٔ ۳۱۰
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
از جور او مگر شب هجران شکایتی
گوید کسی که این دو ندارد نهایتی
مهر کسی خوشم که اثر در دلت نکرد
عشق تو کرد گرچه به هر دل سرایتی
هر نوع کآورند به یاد توام نکوست
هر چند ساعتی کند از من سعایتی
صبح سعادت از مه رویت نشانی ای
روز قیامت از شب هجرت کنایتی
دور از توام هلاک نکرد آسمان چو دید
در کیش عشق سر نزد از من جنایتی
احوال خود که رانیم از کوی خود بپرس
از والی ای که عزل شود از ولایتی
دانی که چیست آیه نور و حدیث طور
از کوی او کنایتی از رویش آیتی
از بس سحاب بود ز لطف تو ناامید
هرگز نداشت از تو امید عنایتی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş