شمارهٔ ۱۹
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
ای خامه حرف زن که پس از ما کلام ما
شاید به اهل راز رساند سلام ما
آن صید پیشه ایم که تا بگذرد همای
چون مسطر از غرور دهد کوچه دام ما
از زنده رود آب بقا خضر همچو موج
پهلو تهی کند ز تمنای خام ما
ای باغبان به جان تو ما آزموده ایم
از نکهت گل است علاج زکام ما
ای فقر از لباس تو گر شکوه ای کنیم
همچون حریر شال تو باشد حرام ما
در نامه های او که پر از نام هر کسی است
خالی ست همچو نقش نگین جای نام ما
تا چند چون سلیم نشینیم در کمین
مرغان رمیده اند چو عنقا ز دام ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş