شمارهٔ ۲۰۲
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
آنکه در شور آورد شوریده حالان را می است
ناله نی بر دل آشفتگان تیر نی است
گر غمی داری میی دارم که زنگ از دل برد
صیقل آیینه ی آشفتگان موج می است
وعده ی وصل آن گل رعنا به فردا می دهد
هیچ کس اما نمی داند که آن فردا کی است
ای جرس غافل مشو از خود که همچون رهزنان
کاروان مصر را چشم زلیخا در پی است
پای در گل مانده در گیلان مرا ورنه سلیم
در فراق ری دلم ویران تر از شهر ری است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş