شمارهٔ ۲۴۲
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت
حیف ایامی که همچون گل به بیهوشی گذشت
بعد ازین آتش زبانی را تماشا کن که چیست
سوختم چون شمع کار من ز خاموشی گذشت
بی مروت این که یاد ما ز یادت رفته است
چون فراموشی توان گفت از فراموشی گذشت
جز زمین و آسمان کس رتبه ی ما را نیافت
همچو آن حرف بلندی کو به سرگوشی گذشت
جوهر شمشیر ظاهر شد ز عریانی سلیم
نیستم آیینه عمرم در نمدپوشی گذشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş