شمارهٔ ۲۵۳
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشت
چه کند دسترسی بر سخن خوب نداشت
استخوانهای من از سنگ ملامت به همای
داشت چندان سخن از درد که مکتوب نداشت
گاه می داد به دست من دیوانه گلی
یاد آن روز که دربان چمن چوب نداشت
تن یوسف ز کجا پیرهن تن ز کجا
گرگ ذوقی ز بغل گیری یعقوب نداشت
سربسر پرده نشینان چمن را دیدیم
چون تو ای تاک کسی دختر محجوب نداشت
به دل آزردنم افتاده جهانی در پوست
این قدر کرم تن خسته ی ایوب نداشت
هر که برخاست نهد برسر من پای سلیم
خانه نقش قدم این همه سرکوب نداشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş