شمارهٔ ۲۷۳
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
شمع از هوای وصلت در حالت هلاک است
گل تا شنیده بویت از شوق سینه چاک است
شستم غبار خود را با گریه از دل خلق
در عشق او حسابم با کاینات پاک است
از بس که بی رخ او چشمم غبار دارد
چون دانه های سبحه اشکم تمام خاک است
تا چند بخیه بتوان بر زخم های خود زد
چون موج سینه ام را چاک از قفای چاک است
دل را سلیم بی قدر در عاشقی وفا کرد
کم قیمت است آری جنسی که عیب ناک است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş