شمارهٔ ۳۱۶

س سلیم تهرانی
0 金の葉
آفت باد خزان را می توان معذور داشت در گلستانی که هر بادام چشم شور داشت صفحه ی رنگین خوان خود سلیمان جلوه داد از سرشک عاجزان افشان چشم مور داشت دوش مستی پرده از راز نهان افکنده بود هر سر مویم به کف پیمانه ی منصور داشت از توانایی می رطل گران را در شباب می کشیدم گر کمان موج صد من زور داشت چون حباب اکنون به پیش قطره اندازم سپر موسم پیری ست ساقی می توان معذور داشت از پر پروانه زن دامان همت بر میان دست بر آتش توان تا کی سلیم از دور داشت

この詩の翻訳を追加する ·

この詩を評価する

まだ評価がありません

星に触れて1から10で評価してください

コメント

コメントするにはログインが必要です。

ログイン

この詩にはまだコメントがありません。最初の一人になってください。

よりよい読書のために Cookie を使っています。あなたのデータは GDPR とトルコの個人データ保護法に従って扱われます。どの Cookie を許すかはいつでも変えられます。