شمارهٔ ۳۵۲
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
ای کشیده می از قرابه صبح
خفته بر مخمل دوخوابه صبح
در هوای تو چاک ها دارد
جامه شیر در قرابه صبح
چین زلف تو حلقه ای در شام
بیت ابروی تو کتابه صبح
از امیدی که شب به وصلم بود
دست شستم به آفتابه صبح
مژه را تیشه کن که پنهان است
گنج خورشید در خرابه صبح
ریخت ساقی چو می به جام سلیم
شام را کرد بر مثابه صبح
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş