شمارهٔ ۴۰۹
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
باغبان خلد از گلزار ما گل می برد
همچو تخم گل به تحفه تخم بلبل می برد
موج نگذارد کسی نزدیک این دریا رود
ابر اگر آبی برد از چشمه پل می برد
او تغافل می کند من هم تغافل می کنم
صرفه ای پندارد از من در تغافل می برد
ای کبوتر محرم راز محبت نیستی
نامه ما را به سوی یار بلبل می برد
این غبار خاطری کز هند من دارم سلیم
آبروی گلشن کشمیر و کابل می برد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş