شمارهٔ ۴۵
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا
غنچه گلبرگ آتش کرده فانوس مرا
کاشکی اندیشه ای از باطن عصمت کند
عشق بر گردن نگیرد خون ناموس مرا
در حریم آستانش چند منع پاسبان
همچو تبخاله گره سازد به لب بوس مرا
خامه ام را کار با معنی خود باشد که هست
در گلستان پر خود جلوه طاووس مرا
شد نظاره روشناس گلرخان ترسم سلیم
در دیار حسن بشناسند جاسوس مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş