شمارهٔ ۵۴۵
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
بی نیازی عارفان را کارسازی می کند
سرو از آزادی خود سرفرازی می کند
می گزد انگشت از ضعف وجود من هلال
شعله مهر و محبت جانگدازی می کند
دوست گر از لطف خواهد بخیه بر زخمم زند
تار زلفش کوتهی با آن درازی می کند
گرم آتشبازی ام چون دید در طفلی پدر
گفت این بدبخت مشق عشقبازی می کند
می زنم بر سینه سنگ از عشق او دایم سلیم
این چنین دیوانه خود را دل نوازی می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş