شمارهٔ ۶۲
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
ای قناعت مژده ای ده شاه هفت اقلیم را
از کلاه فقر و بردارش ز سر دیهیم را
می دود گر جانب گرداب دایم همچو موج
از معلم کشتی ما دارد این تعلیم را
جان فدای آن رسولی کآورد پیغام دوست
بت برای این به پا افتاد ابراهیم را
از سبک روحی ز جا خیزم برای هر نسیم
چون غبار آموز از من شیوه تعظیم را
هرکه چشم او ز نیش اختران ترسیده است
خانه زنبور داند صفحه تقویم را
نغمه آزادگی زان کس بود خارج سلیم
کز طمع دارد چو مطرب در کشاکش سیم را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş