شمارهٔ ۶۶۳
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
پر شکوه مکن خاطر آن ماه نگه دار
آیینه به دست است ترا آه نگه دار
شرمنده شو ای دل گله تا کی کنی از دوست
گر رشته دراز است تو کوتاه نگه دار
صرف ره او کن همه اسباب جهان را
بنشین به دل جمع و سر راه نگه دار
بی داغ برون رفتن ازین باغ شگون نیست
از لاله بچین برگی و همراه نگه دار
رفتند چو خورشید به افلاک حریفان
چون سایه تو خود را همه در چاه نگه دار
در لقمه ی درویش بود لذت دیگر
یک کاسه ی چوبین تو هم ای شاه نگه دار
در خانه هم از گام زدن گرم طلب باش
سر رشته ی این کار چو جولاه نگه دار
دل را به غم عشق مده مفت سلیما
داغی تو هم ای سوخته تنخواه نگه دار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş