شمارهٔ ۷۹۳
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
هلال عیدم و ترک کلاه خورشیدم
ستاره ی سحرم شمع راه خورشیدم
ز برق چون خس و خاشاک شکوه نیست مرا
که شبنم گلم و دادخواه خورشیدم
خبر ز کشتن شمع و چراغ او را نیست
به پیش داور محشر گواه خورشیدم
تنی ز بستر بیمار گرم تر دارم
که از خیال کسی جلوه گاه خورشیدم
سلیم نیست سراسیمگی عجب از من
چو ذره در طلب بارگاه خورشیدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş