شمارهٔ ۸۹۴
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
ساقی خمار دارم یک ساغر دگر ده
آبی بر آتشم زن پیمانه بیشتر ده
با ناله های مستان سامان گریه بیش است
در ماتم عزیزان جامی به نوحه گر ده
در مذهب مروت عاجزکشی حرام است
مرغی که پر ندارد از دام خویش سر ده
از خواری وطن به آوارگی غربت
یا رحم کن به حالم یا رخصت سفر ده
ایزد نداده هیچش سامان خودنمایی
از زلف خویش بستان مویی به آن کمر ده
چون گل سلیم ما را آیینه بر نفس دار
از خویش رفتگانیم ما را ز ما خبر ده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş