شمارهٔ ۹۱۰
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
چون نگه دارد مرا زنجیر زلف سنبلی
بلبل دیوانه ام می بایدم چوب گلی
در ره عشق ای دل از سحر و فسون ایمن مباش
خانه ی هر مور این صحراست چاه بابلی
عمر شبنم را چه می پرسی درین گلشن که هست
چتر هر طاووس نخل ماتم شاخ گلی
در گلستانی که دارد حسن سبزان اعتبار
سایه ی هر برگ باشد آشیان بلبلی
خوش نباشد ساعد کافوری شاخ سمن
می رسد تا دست بر ساق سیاه سنبلی
تا تواند از سر آن بگذرد گردون سلیم
کاشکی می داشت آب روی محرومان پلی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş