شمارهٔ ۹۳۷
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی
چو هست حرف بلندت مگو به سر گوشی
زبان خویش نگه دار و پادشاهی کن
که نیست خاتم جم غیر مهر خاموشی
به این لباس کسی کآشناست می داند
که پوششی نبود بهتر از خطاپوشی
صبا به سوی چمن رو دعای ما برسان
بگو ز مرغ چمن چیست این فراموشی
درین چمن که گلی در بغل بود همه را
چو غنچه چند کنم من به خود هم آغوشی
خوش آن حریف که در کوی می فروش سلیم
نهد ز خشت سر خم بنای بیهوشی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş