شمارهٔ ۷ - در مدح
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
ای آفتاب مشرق دین کز فروغ صدق
روی تو همچو صبح دم از نور می زند
نازم به همت تو که در خرقه نمد
ساغر ز کاسه سر فغفور می زند
جام تو از شراب تجلی لبالب است
شوق تو می ز خمکده طور می زند
دعوی درد با تو کند گر به راه عشق
دلتنگی تو بر کمر مور می زند
بر خاک درگه تو ز پاس ادب سلیم
چون آفتاب بوسه ای از دور می زند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş