شمارهٔ ۴ - هجو کاسهٔ چینی
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
یکی پیاله چینی برای خوردن آب
بداد خواجه مرا از صفات نیکویش
که گر چو کاسه فقرش نهند بر سر راه
ز کهنه کعبی او ننگرد کسی سویش
شکسته ای که صدا برنیاید از لب او
هزار سنگ زند گر کسی به پهلویش
چو چاه زمزمش افتاده رخنه ها بر لب
چو حوض کوثر خورده شکنج ها رویش
ز ساغر دل خاقان زیاده تر گرهش
ز کاسه سر فغفور بیشتر مویش
حباب خنده بر اندام او زند چون موج
برند چون ز پی آب بر لب جویش
خیاره دار نماید ز بس که موج شکست
فشرده همچو حباب دلم ز هر سویش
به خواجه بخشش این کاسه شد چو حوض یزید
که هرکه آب ازو خورد شد دعاگویش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş