شمارهٔ ۸ - راه گم کردن در نجف معلی
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
یک شبی هنگام برگردیدن از طوف نجف
ره غلط کرده رهم بر طرفه صحرایی فتاد
وادیی پر دغدغه چون وادی سوداییان
عرصه ای پرفتنه همچون باطن اهل فساد
دست از جان شسته گردد آب سوی او روان
هرچه بادا باد گوید بگذرد آنجا چو باد
می شود دیوانه هرکس را برو افتد گذار
بر مجنون روزگار از بهر این نامش نهاد
از برای آن که بیرون زین بیابانش برد
چون منار سامره پیچیده ره بر گردباد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş