بخش ۹۱ - خواستگاری شادیشاه از دختر قیصر
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
چو رای هند رخ برتافت قیصر
نمود از ملک چین رخشنده افسر
تقاضای عروسی کرد داماد
بر قیصر به خواهش کس فرستاد
شه رومی به ابرو چین درآورد
تأمل کرد و آنگه سر برآورد
که شادیشاه نور دیده ماست
ولیکن هست از او ما را سه درخواست
نخستین از پی کابین دختر
دهد یک نیمه ملک شاه و بربر
دوم باید که پوید سوی افرنج
به رسم باج از آن بوم آورد گنج
سیم شرط آنکه سوی کشور شام
نسازد عزم و اینجا گیرد آرام
مبادا کو شود زین شرط مأیوس
مراد ما از این نام است و ناموس
رسولان چون شنیدند این حکایت
به شادی باز گفتند این روایت
ملک را گشت روشن زآن فسانه
که می گیرد بر او قیصر بهانه
به پاسخ گفت این کاریست دشوار
نشاید بی پدر کردن چنین کار
اگر فرمان بود من باز گردم
ازین در با پدر همراز گردم
به فرمان پدر یکسال دیگر
بیایم بر خط فرمان نهم سر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş