بخش ۶۲ - نامه جمشید به خورشید
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
شب تاری به روز آورد جمشید
به شب بنوشت مکتوبی به خورشید
مطوق طوطیی پریده در شب
چو زاغ شب به دنبالش مرکب
که در هندوستان سنگین قفس داشت
پریدن در هوای چین هوس داشت
ز هندستان به سوی چینش آورد
بر اطراف ختن شکر فشان کرد
درونش داد سوز قصه را ساز
به نوک خامه کرد این نامه آغاز
به نام دادبخش دادخواهان
گنه بخشنده صاحب گناهان
خلاص انگیز مظلومان محبوس
علاج آمیز رنجوران مأیوس
ازو باد آفرین بر شاه خوبان
چراغ دلبران و ماه خوبان
مه برج صفا صبح صباحت
گل باغ وفا عین ملاحت
طراز کسوت چین و طرازی
نگین تاج و فرق سرفرازی
چراغ ناظر و خورشید آفاق
فراغ خاطر و امید مشتاق
عزیزی ناگه افتادی به زاری
ز جاه یوسفی در چاه خواری
سرشک گرم رو را می دواند
به صدق دل دعایت می رساند
غریبی ناتوانی مبتلایی
ازین سرگشنه بی دست و پایی
که ای نازک نگار ناز پرورد
چو گل نه گرم گیتی دیده نه سرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş