غزل شمارهٔ ۱۰۸
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
آمد به برج عاشقان ماه مبارک منزلت
ای ماه مهر افزون من بادا مبارک منزلت
خلوت سرای چشم و دل این شسته و آن رفته ام
فرمای و بنشین ای صنم هر جا که می خواهد دلت
تو سرو باغ جنتی از جوی جان بر خاسته
یا شاخ طوبی کاسمان بنشاند در آب و گلت
من هودج عشق تو را در جان و دل جا کرده ام
کاندر سرای آب و گل دانم نگنجد محملت
کردیم جان را منزلت باشد که بر ما بگذری
بر ما گذر تا بگذریم از آسمان در منزلت
ای مایه شادی درا روزی به اقبال از درم
باشد کزین غمها فرج یابم به بخت مقبلت
دنیا ندارد حاصلی غیر از حضور دوستان
گر دوست حاصل می شود سلمان بس است این حاصلت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş