غزل شمارهٔ ۳۱۲
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
چندان فتاد ما را کار از شراب خوردن
کز شوق آن ندارم پروای آب خوردن
بر یاد روی خوبان می می خوریم والحق
ذوقی تمام دارد بر گل شراب خوردن
ترکان چشم مستت آورده اند رسمی
از خون شراب دادن وز دل کباب خوردن
از مستی صبوحی قطعا نمی توانم
یک جام می چو عیسی با آفتاب خوردن
می را حساب فردا خواهند کرد و خواهم
ز امروز تا به فردا می بی حساب خوردن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş