شمارهٔ ۳۵۴
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو
دوش زاری کردمی در آرزوی نام تو
از عتاب خود کنون پرم به بر گر بهر تو
پر بریده به بود تا مانم اندر دام تو
می نبود آن رخ نصیب چشم اکنون آمدم
تا صدف گردد مگر گوش من از پیغام تو
نیست اندر تو چو یوم الحشر لهو و ظلم و لغو
همچو یوم الحشر بی انجام باد ایام تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş