شمارهٔ ۹۳
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
ایام چو من عاشق جانباز نیابد
دلداده چنو دلبر طناز نیابد
از روی نیاز او همه را روی نماید
یک دلشده او را ز ره ناز نیابد
بگداخت مرا طره طرارش از آن سان
پیشم به دو صد غمزه غماز نیابد
چونان شده ام من ز نحیفی و نزاری
کز من به جز از گوش من آواز نیابد
رفت ست بر دوست نیاید بر من دل
داند که چنو یک بت دمساز نیابد
گشتست دل آگاه که من هیچ نماندم
زان باز نیاید که مرا باز نیابد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş