شمارهٔ ۱۳۸
س سیف فرغانی
0
Altın Yaprak
از سر صدق ارکسی بر آستانت سر نهاد
تخت بختش پای برکرسی هفت اختر نهاد
حبذا آن عاشق سیار کز صدق طلب
گرد هردر گشت وپیش آستانت سر نهاد
در مقامات ارچه عاشق را مددها کرد عقل
عقل را از عشق قدسی چون توان برتر نهاد
گرچه سوی آسمان همراه باشد جبرییل
چون تواند پای بر معراج پیغمبر نهاد
حرف عشقت نسخهای کفر و دین را نسخ کرد
نام آن نسخه سقیم و نام این ابتر نهاد
از پی احیای اموات و علاج دردمند
عیسی آمد رخت جالینوس را بر خر نهاد
کارداران تواند اندر جهان خاک و آب
ای فتاده آتش عشق تو ما را در نهاد
پرتو خورشید کندر طبع معدن زر سرشت
ابر در باران که در جوف صدف گوهر نهاد
هرکه آمد از جهانداران درین حضرت کسی
کو بنام خویش مهری بر جبین زر نهاد
چون غلامان از برای پایگاه خدمتت
گر ملکشاهست عشقت نام او سنجر نهاد
در ره وصف تو مسکین سیف فرغانی چه گفت
اسب عقلم سم فگند و مرغ وهمم پر نهاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş