شمارهٔ ۲۱۹
س سیف فرغانی
0
Altın Yaprak
باز آن زمان رسید که گلزار گل کند
هر شاخ میوه آرد وهرخارگل کند
عاشق بدو نظر نکند جز ببوی دوست
باغ ار شکوفه آرد وگلزار گل کند
میوه فروش کی خردش بر امید سود
گرموم رنگ داده ببازار گل کند
بربوی وصل دوست درخت امید ماست
شاخی که کم برآرد وبسیار گل کند
با روی همچو روضه شود شرمسار حور
باغ بهشت اگر چو رخ یار گل کند
گرشاه من برقعه شطرنج بنگرد
نبود عجب که هردو رخش خارگل کند
در روضه دلی که غم عشق بیخ کرد
کی شعبه محبت اغیار گل کند
کی مستعد عشق شود جان منجمد
هرگز طمع مکن که سپیدار گل کند
آن را که خار عشق فرو شد بپای دل
سرچون درخت میوه ودستار گل کند
بار درخت حالش اناالحق بود مدام
حلاج راکه شعبه اسرار گل کند
بر هر ورق که ذکر جمالش نوشت سیف
شاید که در سفینه اشعار گل کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş