شمارهٔ ۵۸۰
س سیف فرغانی
0
Altın Yaprak
این اتفاق طرفه بین کاندر فتد
چون من گدایی با چو تو شهزاده ای
کی کفؤ باشد ماه را استاره ای
چون مثل باشد لعل را بی جاده ای
مپسند کز کمتر غلامی کم بود
در بندگی تو چو من آزاده ای
انصاف ده تا چون شکیبایی کند
بی چون تو دلبر همچو من دلداده ای
نگرفت نقش دیگری تا نقش خود
بنشاندی در طبع چون من ساده ای
ای خورده روح از جام عشقت باده ای
می کن نظر در کار کارافتاده ای
مخمور کرده عقل هشیار مرا
چشمت که مستی می کند بی باده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş