بخش ۴ - حکایت
ش شیخ محمود شبستری
0
Altın Yaprak
گفت بابا فرج حدیث تمام
چونکه کردش سؤال خواجه امام
کین جهان محدث است یا که قدیم
چیست زین هر دو نزد قلب سلیم
گفت بابا به او ز روی یقین
نکتهای خوبتر ز در ثمین
که فرج تا که دیده بگشادست
نظرش بر جهان نیفتادست
وصف چیزی چه بایدت پرسید
که دل ودیده هرگز آن بندید
خواجه چون مرد کار را بشناخت
تختۀ علم خود در آب انداخت
دل که از نور حق شود حیران
در نظر نایدش حدود جهان
چند از این گفت و گوی و بوالهوسی
جهد کن تا بدین مقام رسی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş