شمارهٔ ۲۶
ا ابراهیم شاهدی دده
0
Altın Yaprak
قدت سرو گفتیم و رویی نداشت
چو زلف تو هم مشک بویی نداشت
فرات ار چه سیل در سیل بود
چو چشمم بسی جست و جویی نداشت
دل ریش من هر شبی تا سحر
بجز ذکر تو گفت و گویی نداشت
محیط ار چه در خویشتن غرقه بود
چو مژگان من آب رویی نداشت
بحسرت چو شد شاهدی زیر خاک
جز آن خاک کو آرزویی نداشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş