شمارهٔ ۴۸
ا ابراهیم شاهدی دده
0
Altın Yaprak
هرچه آن سرو ناز می گوید
شرح عمر دراز می گوید
پیش نازش دل شکسته ما
روز و شب از نیاز می گوید
چون حدیث از دهان او گذرد
دل سخن را به راز می گوید
حال خود را به شمع پروانه
بس به سوز و گداز می گوید
دل به تنگ است از رقیب که او
سخن رفته باز می گوید
شاهدی را دلش چو می سوزد
سوز با اهل ساز می گوید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş