شمارهٔ ۱۲۹
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
هر شب بدل حکایت خود در میان نهم
دل را ز سوز عشق تو داغ نهان نهم
روزم چو راه نیست در آن کوی هر شبی
آیم رخ نیاز بر آن آستان نهم
نه قوتی که آیم از این ورطه بر کنار
نه محرمی که راز دلی در میان نهم
بگشای لب به پرسش من کز غمت مرا
نزدیک شد که مهر ابد بر دهان نهم
با عاشقی که شرح دهم داستان خویش
صد داغ تازه بر دل آن ناتوان نهم
چون گل مخند در رخ هر کس که ناگهان
همچون صبا ز دست تو سر در جهان نهم
شاهی حکایت از لب لعل تو میکند
طوطی کجاست تا شکرش در دهان نهم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş