شمارهٔ ۱۰۱ - استقبال از سعدی
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
نه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور
خوشم به خواری هجر و نگاه دورادور
به گرد کوی تو گشتن هلاک جان من است
چو پر گشودن پروانه در حوالی نور
تنم چو موی شده زرد و زار و نالانم
ز تاب حادثه همچون به ریشم طنبور
به سعی پیش تو قدری نیافتم چه کنم
که شرمسارم از این گفت و گوی نامقدور
سروش غیب به شاهی خطاب کرد مرا
به بندگی تو در شهر تا شدم مشهور
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş