غزل شمارهٔ ۱۰۱۰
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
شکر گویم که باز سر مستم
توبه کردم و لیک بشکستم
از سر کاینات خاسته ام
بر در می فروش بنشستم
زنده جاودان از آن گشتم
که به خود نیستم به او هستم
تا که فانی شدم شدم باقی
قطره بودم به بحر پیوستم
سر به پایش نهاده ام سر مست
به امیدی که گیرد او دستم
در نظر نور او به من بنمود
هر خیالی که نقش او بستم
نعمت الله حریف و او ساقی
سید عاشقان سرمستم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş