غزل شمارهٔ ۳۱۹
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
درد دردش دوای جان منست
خوش دوایی برای جان منست
جان من تاگدای حضرت اوست
شاه عالم گدای جان منست
آن هوایی که روح می بخشد
نفسی از هوای جان منست
بحر ما را کرانه پیدا نیست
انتها انتهای جان من است
من ز خود فانی و به او باقی
این بقا از فنای جان منست
به جفا رو نپیچم از در او
جاودان این وفای جان منست
دل به غیرش اگر کند میلی
نزد سید بلای جان منست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş