غزل شمارهٔ ۳۶۲
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
هر شاهدی که بینم با او مرا هواییست
آیینه ایست روشن جام جهان نماییست
خلوتسرای دیده از نور اوست روشن
بر چشم ما قدم نه بنشین که خوش سراییست
در گوشه خرابات رندی اگر ببینی
بیگانه اش ندانی او یار آشناییست
درویش کنج عزلت او را به دار عزت
صورت گدا نماید معنیش پادشاییست
ما دردمند عشقیم دردی درد نوشیم
خوشتر ز صاف درمان عشاق را دواییست
نقش خیال غیری بر دیده گر نگاری
نقاش خطه چین گوید که این خطاییست
ساقی عنایتی کرد خمخانه ای به ما داد
ز انعام نعمت الله ما را چنین عطاییست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş