غزل شمارهٔ ۴۹۱
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
خوش بود دردی که درمان او بود
خرم آن جانی که جانان او بود
کفر زلفش رونق ایمان ماست
کفر کی باشد که ایمان او بود
گرد عالم روز و شب گردیده ام
دیده ام پیدا و پنهان او بود
بی نشانی آیتی در شأن اوست
شأن او نام و نشان او بود
موج دریاییم و دریا عین ماست
هر چه ما داریم آن او بود
عین او در عین ما چون شد عیان
در همه عالم عیان او بود
عارفانه گفته سید بخوان
کاین معانی از بیان او بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş